86/12/27
تبریز و نشانه های نارضایتی در انتخابات هشتم
آذربایجان ایران٬ در طی چند سده اخیر٬ به عنوان اثرگذارترین بخش ایران در تعیین سرنوشت کشور بوده است. اثبات این امر چندان دشوار نیست. کافی است به نوع حکومت های برپاشده در کشور٬ نهضت مشروطه٬ انقلاب اسلامی و حوادث مذهبی-سیاسی چند سال ابتدایی آن و بویژه دوران جنگ تحمیلی هشت ساله اشاره کرد. مرور نوع واکنش ملت آذربایجان در این مقاطع نشان می دهد که معمولاْ خواستن این مردم با توانستن قرابتی عجیب دارد. اما مسئله این است که این مردمان براحتی وارد فاز خواستن نمی شوند. به عبارتی دیگر٬ شدت ظلم و تبعیض و فساد باید به حدی برسد که از فاز بی تفاوتی و حساسیت برانگیزی گذر کرده٬ وارد مرحله بروز عکس العمل گردند.
گذری کوتاه به شرایط حاکم بر مناطق مختلف آذربایجان گواه وجود و ظهور فساد و ظلم مفرطی است که فقر شدید طبقات پایین دست را به همراه داشته٬ در عین حال٬ بهره برداری منفعت طلبانه از مذهب٬ باورها و اعتقادات مردم را به شدت سست و رقیق کرده است.
با استناد به آمار٬ استان آذربایجان شرقی مهاجر فرستنده ترین استان کشور است. به همین نسبت می توان در مورد کل آذربایجان همین ادعا را مطرح نمود. علت این امر را در تبعیض تحمیل شده بر غیورترین و تواناترین مردمان این کشور می توان جستجو کرد. مردمی که این تبعیض را با همه وجود خود حس می کنند٬ بدیهی ترین حقوق حقه آنها توسط حاکمیت نادیده گرفته شده و با برچسب هایی چون جدایی طلبی و اغتشاش و تهدید حاکمیت ملی بدرقه می شوند٬ کم هزینه ترین عرصه ابراز نارضایتی را فقط در انتخابات می دانند.
پاسخ مردم این بخش از ایران به دعوت ملتمسانه حاکمیت برای تایید عملکرد آنها٬ با انطباق نتایج چند انتخابات اخیر٬ بویژه انتخابات هشتم٬ منفی است. اصولاْ٬ هر حرکت اصلاح گری باید توسط نمایندگان حقیقی ملت صورت گیرد. زمانی که نماینده ملت توسط حکومت تعیین می شود٬ انتظار مشارکت در انتخابات به قصد بهبود شرایط عبث به نظر می رسد. روند در پیش گرفته شده توسط حاکمیت در این منطقه و حذف و طرد نمایندگان واقعی ملت و بدتر از آن٬ تحمیل کردن نمایندگانی غیر بومی٬ وکیل الدوله٬ مجیزگوی و حداکثر خنثی٬ به انباشته شدن مطالبات برحقی خواهد انجامید که ای بسا حرکتی در دنباله سایر حرکت های مردمی آذربایجان را به راه اندازد.
86/12/17
جامعه فراموشکار ایرانی
انتخابات! هشتم مجلس شورای اسلامی بهانه مرور حوادث و اتفاقات مربوط به یکی از آزادترین و دموکراتیک ترین انتخابات در جمهوری اسلامی ایران است. کافی است نگاهی گذرا به کاندیداهای نمایندگی آن انتخابات و انتخابات! هشتم صورت گیرد. در آن انتخابات حضور سیاستمداران نامداری چون علی اکبر هاشمی رفسنجانی٬ مهدی کروبی٬ حسن روحانی٬ محمد جواد لاریجانی و ... و نیروهای جدید با پتانسیل بسیار بالا که جزو منتخبان مردم لقب گرفتند حساسیت انتخابات را به بالاترین حد ممکن رسانده بود. وجود مطبوعات آزاد و نشاط بی نظیر حاکم در مجامع دانشجویی و دانشگاهی٬ نشان دهنده شتاب باور نکردنی در پیمودن مسیر استقرار دموکراسی در جامعه ایرانی بود.
متأسفانه٬ مشابه حوادث منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ ملت ایران٬ رهبران و روشنفکرانی که حرف و نظر آنها مبنا و اصول جهت گیری های جوانان پرشور آن مقطع از تاریخ ایران بود٬ بیش از متأثرشوندگان از آرا و نظریات آنها٬ خود اسیر احساسات گردیده٬ به جای تعقل و تأمل در نحوه تنظیم مناسبات با دولتمردان اثرگذار و باسابقه٬ به صورت یک جانبه و بدون لحاظ شرایط زمانی و مکانی٬ کل نیروهای اثرگذار معتدل را به پای میز محاکمه در مطبوعات و مجامع کشاندند. نمونه بارز آن٬ رئیس جمهور اسبق بود که سیبل حملات همه جانبه کسانی قرار گرفت که امروز سنگ حمایت از او را به سینه می زنند لکن اقدامات آن روز آنان باعث شد تا تمامت خواهان امروزی٬ آخرین روزنه های امید به احیای ظرفیت بالای شخص ایشان را در ایجاد تعادل رفتاری در حکومت مسدود کنند.
مرور رخدادهای مربوط به شکل گیری مجلس ششم برای طیف های مختلف سیاسی حاوی نکات عبرت آموزی است٬ چنانکه انحصارطلبان حاکم٬ عزم راسخ بر ممانعت از تکرار تجربه مجلس ششم دارند و در دیگر سو٬ اصلاح طلبان ناکام٬ حریص تکرار آن تجربه اند.
آنچه مهم است باور به لزوم ایجاد تغییرات اساسی در نحوه اداره کشور است. مجموعه حاکم متشکل از دولت کارگر بی برنامه فاقد اعتقاد به مبانی علمی و تجربه های گران سنگ دول سابق٬ مجلس فرمایشی مطیع با اکثریت نمایندگان مجیزگوی وکیل الدوله و دستگاه قضای ناکارآمد که گلچینی از افراد فاقد صلاحیت قضایی و حقوقی با سوابق ناموفق ( امثال دری نجف آبادی )در آن گرد آمده اند٬ نارضایتی اقشار مختلف مردم و انزوای جهانی ایران و ایرانی را در پی داشته است. مرور مشکلات فزاینده در باب مسکن٬ معیشت٬ بهداشت٬ رشد فزاینده اعتیاد٬ گسترش فساد اخلاقی و رفتاری در بین نسل جوان و ... نشان از ناکارآمدی مجموعه حاکم دارد. مجموعه ای که در بهترین شرایط از نظر درآمد ارزی بر کشور حاکم است.
در دیگر سو٬ طیف موسوم به اصلاح طلبان علیرغم اشعار به گسترش چتر حمایتی خود بر سر کلیه ایرانیان٬ اکنون در پیله خود تنیده ای گرفتار شده اند که اعمال آنان بیشتر منفعلانه و از سر استغاثه برای کسب قدرت تعبیر می شود تا مبتکرانه و برای حفاظت از منافع ملت. باور به اصلاح وضع موجود و ایمان به وجود و زایش نیروهای بالقوه و خوش فکر و پرتوان٬ دلسوزان سرنوشت ایران و ایرانی را به این نتیجه می رساند که در این به اصطلاح انتخابات٬ علیرغم تمام مشکلات پیش آمده٬ با تمام توان نسبت به شناسایی این افراد سالم منتقد وضع موجود اقدام کرده٬ در جهت انتخاب آنان تمام همت خویش را به کار گمارند.
باور به اینکه اکثریت نیروهای جوان و تحصیل کرده از وضعیت موجود ناراضی هستند و مرور شرایط اولیه نامزدها نشان می دهد که در مجموعه گلچین شده موجود - توسط آقایان تنگ نظر تایید صلاحیت کننده - باز هم غالب نیروها دارای تفکر اصلاحی بوده٬ شناسایی و معرفی افراد سالم٬ شجاع٬ پرتوان و با انرژی - که امثال اعلمی ها در بین آنان یافت شود- وظیفه تمام کسانی است که رای و نظر آنان هنوز هم در بین مردم خریدار دارد.
86/12/03
انتخابات هشتم
داستان انتخابات در کشور ما رفته رفته معنا و مفهوم انتخاب شدن و انتخاب کردن را از دست داده است. متاسفانه دموکراسی و دموکراسی خواهی در ایران متناسب با سنت و بازار و شرایط خاص و منحصر به فرد فرهنگی مذهبی ایران در حال زایش نسخه بومی شده ای است که در آن تفاوتی بین انتخاب و انتصاب نیست. پاسخگویی مختص به مردمانی از طبقات فرودست جامعه است که با انواع ناهنجاریها در زندگی دست و پنجه نرم می کنند و تمام بدبختی ها و مشکلات مادی و معنوی دنیا یکجا برسرشان خراب شده است. جالب آنجاست که ضعف و ناتوانی آنها ملعبه دست سو استفاده گرانی شده است که از ناآگاهی آنها و اعتقادات پاک مذهبی شان استفاده نابجا کرده به جای رفع دغدغه ها و انبوه نابسامانی های زندگی جند روزه آنها اسباب بهره کشی را فراهم آورده اند.
این مردم در کجای زمانی و مکانی این کشور مخیر به انتخاب و اظهار وجوداند؟ حق تعیین سرنوشتشان را کدامیک از مسوولان دلسوز ما محترم می شمارد؟ طبق کدام ساز و کار قانونی خواست و اراده آنها به حاکمان منتقل می شود؟
انتخابات در ایران اکنون به ملغمه ای از تضادها و تناقضات آشکار تبدیل شده است که اگر واقع بینانه نگریسته شود و دلایل حادث شدن این وضعیت واکاوی گردد نتایج ناامید کننده ای از برپایی شاخص های مردم سالاری قابل استخراج خواهد بود. انتخابات مجلس عملا جز به سخره گرفتن حرکت عظیم ملت ایرات در انقلاب ۱۳۵۷ و پشت پا زدن به تمام آمال و اندیشه های پاک پدید آورندگان آن هیچ چیز دیگری نیست. راستی از چه کسی باید پرسیده شود که نظام سابق چرا سرنگون شد؟ چه کسی باید پاسخ دهد که مسوول ممانعت از رجعت به دوران سیاه سابق کیست؟
هر ساله ایام دهه فجر فرصتی برای بازخوانی دلایل خواست و قیام مردم در سال ۱۳۵۷است. اندک مقایسه ای بین آنچه بوده و آنچه شاهد آنیم غمی ۲۵۰۰ ساله بر پیشانی مردم فرو می نشاند. طبعا بی تفاوتی مردم در پیش آمدن این شرایط بی تاثیر نیست. غالب آنانی که بر مسند امورات مردم هستند در آن دوران جزو منتقدین شرایط آن روز بوده اند و امروز انتخابات یک مرحله ای مجلس را بعد از گذراندن انتخاب شدگان از سه فیلتر متشکل از انتصابیون برگزار می کنند و با بی شرمی کامل دم از رقابت شدید انتخاباتی می زنند.
با چه حقی از مردم خواسته می شود در این انتخابات نمایشی و نمادین که جز پوسته ای فرسوده از دموکراسی و حق ایجاد تغییر نیست به تکلیف! عمل کرده در پای صندوق های رای حاضر شوند؟ ای کاش مردم تا این حد با حاکمان خود مهربان نبودند و از حق نظارت خود بر عملکرد حاکمان به نحو احسن استفاده می کردند. مشاهده شرایط کنونی فقط می تواند با امید به اصلاح امور و جبران عقب ماندگی از دنیای معاصر - که چه بسا واهی به نظر می آید- قابل تحمل گردد.
