88/03/13
ده دلیل برای رای دادن به موسوی از نگاه ابراهیم نبوی
دوم: از نظر من اصلاح طلبی نشانه ایدئولوژیک ندارد و در تعریف ادعاهای افراد نمایش داده نمی شود، بلکه به اراده و کردار سیاستمردان بازمی گردد. موسوی خواسته های اصلاح طلبان را مبنی بر تعادل در سیاست بین المللی، مراعات حقوق بشر و شهروندی، حق گردش اطلاعات و آزادی بیان و آزادی های سیاسی و عدالت در توزیع مجدد ثروت را مورد تاکید قرار داده است. به همین دلیل اصلاح طلب است. از سوی دیگر خاتمی رهبر جنبش اصلاح طلبی ایران، مهم ترین احزاب و گروههای اصلاح طلب ایران و هنرمندان و نویسندگان و گروههای مرجعی که به عنوان اصلاح طلب شناخته می شوند، او را اصلاح طلب خوانده و خودش در بیانیه اش تاکید کرد که منش اصلاح طلبی دارد. خاتمی بصراحت و بارها او را به عنوان نامزد اصلاحات معرفی کرد و علاوه بر تمام اینها جو عمومی کشور نیز او را به عنوان نامزد اصلاح طلبی که رودرروی نماینده محافظه کاران( احمدی نژاد) قرار می گیرد شناخته است. شعارهای او همانند دولت فرهنگی به جای فرهنگ دولتی نشانه ای ساده از نگاه اصلاح طلبانه اوست.
سوم:موسوی اصلاح طلبی راستگوست. یکی از مهم ترین مشخصه های موسوی این است که او نه تنها اصلاح طلب است، بلکه تصادفا در میان رهبران سیاسی ایران راستگو هم هست. او کاری را وعده می دهد که می تواند یا می خواهد بکند، او رای نمی خرد و وعده پرداخت پول نمی دهد، او به اعضای ستادش وعده وزارت نمی دهد چون می داند که فلان وزیر اصلا در مجلس هشتم رای اعتماد نمی تواند بگیرد، او پولی برای خرج کردن برای تبلیغاتش ندارد و به همین دلیل بسیاری از حامیانش کسانی هستند که نه تنها پولی بابت حمایت از موسوی نمی گیرند، بلکه هزینه و وقت و حیثیت خود را صرف انتخاب موسوی می کنند. موسوی نفت را به لرها و کویر را به اصفهانی ها و جنگل را به مازندرانی ها و پول نفت را به ایرانی ها و سهام عدالت را به تشنگان عدالت وعده نمی دهد، و اگر چیزی را هم وعده دهد، کاری است که می تواند بکند. موسوی همین که ما را در چهار سال از لجن احمدی نژادی بیرون بیاورد، کاری کرده است کارستان و این از او و تیم اش برمی آید، مردی که در سخت ترین روزهای ایران کاری کرد کارستان و همه چیز نشان می دهد که بهتر از گذشته شده است.
چهارم: موسوی از نظر من انتخابی مطلوب است چون پیروزی با او ممکن است، موسوی توانسته است با کمک جوانان کشور و مردم، موج سبز را به عنوان یک موج قوی پس از مدتها سکوت و سکون پس از چهار سال به راه بیندازد. " ما" با حمایت از موسوی امکان پیروزی بزرگ او را فراهم کردیم و این ممکن نبود، مگر با قابلیت های او، کوله باری از تجربه، همسری قابل و اندیشمند که اگر فراتر از خودش نباشد، همسان اوست و این توانایی شان را دو چندان می کند، پاکدستی و ساده زیستی که برای عموم مردم ما اهمیت دارد و از همه مهم تر روبرو قرار گرفتن با نامزد محافظه کاران که به نظر می رسد قافیه را از همین حالا باخته است. موسوی را انتخاب کردیم نه بخاطر اینکه برتری های بسیاری بر کروبی داشت، اگر چه این هم بود، اما، علت اصلی انتخاب موسوی قابلیت های او برای پیروزی در دور اول و بخصوص دور دوم است. موسوی را انتخاب کردیم چون مهم ترین مساله ما حذف و کنار گذاشتن دولت احمدی نژاد به عنوان یک خطر بزرگ جانی و مالی برای مردم ایران است و موسوی می تواند ما را از این خطر نجات دهد.
من شخصا به کروبی با ستاد موجودش احترام می گذارم، اما این ستاد نمی تواند رای اعتماد مجلس هشتم را براحتی بگیرد و از سوی دیگر بخش وسیعی از این ستاد فقط دکوراسیون انتخاباتی است. آقای کروبی هر روز سمرقندی را به خال هندوی خراسانی ها و بخارا را به لرها می بخشد، این آئین پیروزی نیست. پیروزی موجی می خواهد و اوجی. ما سبزها با زحمتی دو سه ساله، با تلاش هر روزه یک سال گذشته و با برنامه ریزی هر روزه موجی را ایجاد کردیم که دولت را نیز وادار به عقب نشینی کرد. این مشخصات موسوی بود که باعث شد که جز یزدی و مصباح و جنتی و نزدیکان احمدی نژاد هیچ یک از طرفداران سنتی دولت نهم و رهبری حاضر نشوند از احمدی نژاد حمایت کنند. این پیروزی روش درست " ما"، خاتمی و موسوی است. ما هم نیروهای مان را بسیج کردیم و هم دست خاتمی و موسوی را باز گذاشتیم تا بتوانند به جذب نیروی انتخاباتی بپردازند. این پیروزی بزرگ ماست. خیابان ها را ما گرفتیم. خیابان هایی که در انحصار احمدی نژاد و نیروی انتظامی بود.
پنجم: معین و کروبی نشان دادند که می خواهند رئیس جمهور اصلاح طلبان باشند، در نتیجه هر دو در دور قبل شکست خوردند و یحتمل دومی در انتخابات اخیر آرایی کمتر از موسوی و احمدی نژاد می آورد و شکست می خورد، اما موسوی و خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلبان نبودند، آنان رئیس جمهور ایران بودند، آنان رئیس جمهور بسیجی ها و چادری ها و نمازخوان ها هم بودند و بسیجی ها، چادری ها و نمازخوانها هم وطنان عزیز ما هستند. اگر احمدی نژاد ساده لوحانه و بی اندیشه به سرنوشت این ملت، آبروی بلند جنگجویان دفاع از میهن را به ثمن بخص فروخت و چفیه آنان را دستمالی برای پاک کردن عینک دودی محافظانش تبدیل کرد، موسوی و خاتمی همواره احترام آن بزرگان را نگه داشتند. میرحسین موسوی تنها نامزد اصلاح طلبان نیست که انتظار داشته باشیم از صبح تا شب از حقوق بشر و نویسنده و حقوق زنان و آزادی فردی و آزادی اجتماعی حرف بزند، او حتما از همه این موضوعات مهم حرف می زند و زده است، اما مخاطب میرحسین مردم عادی این کشورند، همانها که وقتی فیلم شان را می بینیم ممکن است از خود سووال کنیم که اینها دیگر کجا زندگی می کنند؟ میرحسین موسوی سالها اینها را دیده است و باید که امروز هم آنها را ببیند، موسوی باید به اندازه تمام سفرهای استانی احمدی نژاد به شهرها و استانها سفر کند تا به مردمی که چهار سال وعده دروغ شنیده اند و دنبال ماشین رئیس جمهور دویده اند و سوژه تبلیغات سخیف مردکی کوته اندیشه و کوته بین شده اند، بفهماند که رئیس جمهور الزاما دروغگو نیست. و رئیس جمهور الزاما ساده لوح نیست و با آنان چون کودکان سخن نمی گوید. موسوی چهار سال باید وقت بگذارد تا زخم دل مردم را خوب کند.
ششم: میرحسین موسوی در دهه شصت نخست وزیر بود. همزمانی حضور او با دهه خشونت در کشورمان این سووال را در برخی دوستان ایجاد می کند که لابد دولت موسوی عامل همه خشونت های آن دهه بوده است. این تردیدها از آنجا افزون می شود که دوستان تحریمی که هنوز بدهی سنگین شان را در انتخابات نهمین رئیس جمهور به مردم نپرداخته اند، یک باره و به معجزتی سر از ستاد رقیب در می آورند، و یک باره شروع می کنند سووال کردن از دهه شصت انگار که نامزد خودشان متولد دهه هفتاد است. و انگار که هیچ کس از گذشته هیچ نمی داند. فارغ از هر چیز و هر کس دولت میرحسین موسوی در دهه شصت، از سه گروه اصلی تشکیل شده بود، تکنوکراتهای مذهبی، چپ های مذهبی و راست های طرفدار موتلفه و محافظه کار.
تکنوکراتهای مذهبی بعدا به کارگزاران ختم به خیر شدند، چپ های مذهبی اکثرا اصلاح طلب شدند و موتلفه ای ها، جریان اصولگرا- محافظه کار را تشکیل دادند. خشونت اعمال شده در دهه شصت، اعم از برخورد با هر نوع از مخالفان و خشونت اعمال شده در تابستان 67 هیچ ربطی به دولت موسوی نداشت، اداره سیستم قضایی و دادگاه انقلاب تا آمدن آیت الله شاهرودی در انحصار هیات های موتلفه بود و آنان بودند که سیستم قضایی را اداره می کردند. نکته اینکه در این میان جریانهایی مانند آقای کروبی بسیار تندرو تر از موسوی بودند، که طبیعتا آنها هم نقشی در این خشونت نداشتند. البته یادمان نرفته و نمی رود که خشونت دهه شصت خشونت یک دولت یا حکومت ظالم با یک گروه مظلوم قربانی نبود، بلکه خشونت دو گروه علیه همدیگر بود که نیروی غالب نیروی مغلوب را بیشتر کشت و آزار داد و راند. طبیعتا آنکه قدرت غالب یافت ظلم بیشتری کرد. داستانی تلخ بود که آغاز شد و جز باختن سرنوشت دیگری بر پیشانی اش ننوشته بودند. در این میان دولت موسوی به کار مردمان می پرداخت و از مقاومت میهنی حمایت می کرد و نمی گذاشت مردمان گرسنه بمانند.
هفتم: میر حسین موسوی فارغ از همه چیز، یک مدیر موفق بود. او قبل از انقلاب هم مدیر یک شرکت موفق بود و قبل از انقلاب هم یک روشنفکر خلاق بود. موسوی قبل از انقلاب هم مدرن بود و همه همکلاسی های دانشگاهش می دانند که او بیش از هرچیز یک تولید کننده فرهنگی بود، آثارش نگاه مدرن و امروزی به هنر و سینما داشت، از همین رو وقتی همفکرش سید محمد بهشتی مسوول سینمای ایران شد، سینمای ایران بسوی ایدئولوژیک شدن پیش نرفت، بلکه بسوی مدرن شدن پیش رفت.
میرحسین موسوی از نظر من یک مدیر موفق است، حتی اگر هیچ صبغه ای از دین نیز بر او نباشد باز هم یک مدیر موفق است و هر جای دنیا که برود مدیر موفق است. کارنامه اقتصادی او درخشان است و تقریبا هیچ اقتصاددانی نیست که معترف نباشد که سیاست های اقتصادی او در دوران جنگ، مردم ایران را از خطر قحطی و گرسنگی نجات داد. او بزرگترین جنگ پنجاه سال گذشته را با کمترین بحران اقتصادی اداره کرد. در حوزه مسائل سیاسی دوران موسوی پر از تنش بود، اما این تنش ناشی از دولت او نبود، انقلاب عامل اصلی تنش و خشونت سیاسی بود، اما کابینه او، تقریبا تنها کابینه ای بود که جمع نیروهای آن روز جمهوری اسلامی را فراهم می آورد، از راست های موتلفه تا چپ های مجاهدین انقلاب.
مهم این بود که میرحسین موسوی دولتش را خودش اداره می کرد و آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور نقشی در دولت نمی توانست داشته باشد. اما مهم این است که اصولا خشونت دهه شصت ربطی به شخص و گروه خاصی ندارد، حتی به ایران هم ربط ندارد. آن دوران عصر خشونت بود و قضاوت بدون تصور به این مهم، قضاوتی بی پشتوانه است.
از نظر فرهنگی به نظر من دولت میرحسین موسوی با حضور خاتمی در وزارت ارشاد و کارمندانش( ابطحی، کیومرث صابری، تاج زاده، ستاری، خرازی، امین زاده، فریدزاده، بهشتی، انوار، خوشرو و بسیاری دیگر) و حضور محمد هاشمی در صدا و سیما توانست شکوفایی فرهنگی را بخصوص در عرصه هایی مانند سینما و گاه تلویزیون حمایت کند. آنچه موسوی و دوستانش کردند، سیاست رسمی دولت نبود. میرحسین موسوی کسی بود که قبل از انقلاب گروهش فیلم ساختند، در دوران انقلاب سینما مورد هجوم قرار گرفت و هفت سال پس از انقلاب، سینمای ایران با حمایت او جهانی شده بود و یکی از برترین سینماهای دنیا به حساب می آمد و این درست هم بود.
هشتم: زهرا رهنورد یک برگ برنده است، نه برگ برنده ای برای ما حامیان موسوی، بلکه برای زنان ایرانی و برای حیثیت ایرانیان. رهنورد چهره مخدوش شده زن ایرانی را که در دوران احمدی نژاد هزار بار بیشتر آسیب دیده می تواند نجات دهد. او هنرمندی مدرن، استاد دانشگاه و زنی صاحب نظر است. ما یک فرصت بزرگ داریم که این دو انسان والا و ارزشمند را کنار هم ببینیم. مطمئنم که تصویر رئیس جمهور جدید ایران دست در دست همسر هنرمندش می تواند تمام کراهت و سیاهی دست پس کشیدن احمدی نژاد را کمرنگ کند. حضور این دو در کنار هم بی تردید به معنای روشن همدلی رئیس جمهور جدید با مسائل زنان است.
نهم: کروبی مورد احترام من است، نه بخاطر توانایی هایش، بلکه بخاطر شکستن فضای تکروی و ایجاد یک حزب و ستاد نسبتا قوی برای انتخابات، او همتی والا دارد و این همت را می ستایم. اما شک دارم او اندازه رئیس جمهوری مناسب ایران امروز باشد، شاید گفته شود که احمدی نژاد رئیس جمهور بود پس دیگر هر کسی می تواند رئیس جمهور باشد، اما این مزید بر علت است، چرا که وقتی به چشم دیدیم اندازه نبودن رئیس جمهور چه بلایی سرمان می آورد، دیگر حق نداریم سراغ دیگرانی برویم که رئیس جمهور نمی توانند باشند. می خواهم بگویم حتی کرباسچی و مهاجرانی هم اندازه رئیس جمهورند، ولی صد حیف که کروبی با همه سجایای اخلاقی و شجاعتش چنین نیست، بخصوص در موقعیت جهانی.
گروهی از دوستان آدرس می دهند که چون ابطحی زمانی مسوول دفتر خاتمی بود، یا جمیله مهاجرانی همسر وزیر سابق خاتمی بود، یا عباس عبدی که هزار بار از اصلاح طلب بودن عبور و مرور کرد، یا محمد قوچانی که صد هزار بار نوشت که داعیه اصلاحات ندارد، و خود آیت الله کروبی که همواره در مجلس و پیش و پس از آن بارها اصلاحات را لعن و نفرین کرده است، اصلاح طلبند پس باید به کروبی رای داد. در حالی که اولا همه این افراد به این دلیل اهمیت دارند که خاتمی به آنان اعتبار داده است و دوم اینکه وقتی صاحب مجلس خودش پهلوی دست مان نشسته دیگر چه داعیه داریم که برویم به رئیس دفتر سابقش رای بدهیم ولی به خودش ندهیم؟ این چه استدلالی است؟ من بارها گفته ام و می گویم که این افراد بزرگان ما هستند، اما چون که صد آید نود هم پیش ماست، خاتمی دلیلی است که مدلول نمی خواهد. با این دلایل نمی شود به آیت الله کروبی عزیز رای داد.
فرق کروبی و موسوی این است که یکی شان آمده تا کار حزبی کند، اما موسوی آمده تا رئیس جمهور شود، کروبی موفق شده چهل نفر از اصلاح طلبان را با برنامه ای چهار ساله جذب کند، اما 960 نفر اصلاح طلب دیگر طرف موسوی هستند، فرق این دو ستاد فرق جنس اصلی و بدلی است، ستاد موسوی با وجود همه ضعف هایش چون پشتوانه مردمی دارد، توانسته موج بسازد، ولی ستاد کروبی نمی تواند، موج ساختن هنر می خواهد. و از همه گذشته فرق این دو ستاد دقیقا همان فرقی است که میان ساسی مانکن حامی کروبی است با محسن نامجوی حامی موسوی. البته، گفته باشم که استدلال من برای " ما" ست، برای ماهایی که می خواهیم به موسوی رای بدهیم، وگرنه اصولا پیشنهاد می کنم هر دو نامزد تا روز آخر در صحنه باشند و هیچ کس به دیگری بد وی بیراه نگوید و بدگویان را از خود برانیم. مساله این است که ما باید کنار هم باشیم چرا که احمدی نژاد همچنان قدرتی مهم است و هنوز نباید فریب تمام شدن شب و رسیدن سحر را داشته باشیم.
دهم: و آخرین حرف این که انتخابات را با استدلال آغاز می کنند، با منطق پیش می برند، برنامه می دهند، میثاق می بندند، حامیانی جمع می کنند، اما، در پایان کار شور و شوق و احساسات است که انتخابات را پیش می راند. دوستی دارم که دیروز نوشته بود که ما آن موج را ساختیم و آن جو را ساختیم و ساختن آن جو هنر است. او درست نوشته است.
ما، من و بسیاری از دوستداران آزادی و ایران و عدالت و ما مردم ساده، ما مرد نقاش را از خانه در آوردیم و از او خواستیم بیاید و شهرمان را رنگ بزند که از این همه سیاهی خسته ایم، ما از اهانت و تیرگی، از این بافت آزار دهنده زندگی خسته ایم، سبز می خواهیم تا نفس بکشیم، سرخ می خواهیم تا گرم شویم، زرد می خواهیم تا به آفتاب سلامی دوباره کنیم و آبی آسمان را می خواهیم. ما نمی خواهیم پیروز بشویم، ما پیروز شده ایم، شهرها در دست ماست. شهرها همین حالا هم زیر لایه خوشرنگی از سبز انتظار سرآمدن زمستان احمدی نژاد را می کشد. حالا می خواهیم هر ایرانی که کشورش را دوست دارد، دستانش را سبز سبز کند و دیوارهای شهر را رنگ کند، ما شهری پر از شور زندگی و رنگ می خواهیم، ما این روزها نیازمند شعر و شور و زندگی و فریاد هستیم تا صدای ساعت را بشنویم و آخرین لحظه ها را انتظار بکشیم، تا ده روز دیگر که صدای ایران را بشنویم که " احمدی نژاد" رفت، حالا دیگر می شود خندید. و چه خنده ها خواهیم زد.
88/01/25
تغییر دولت، چرا و چگونه؟ (1)
تجربه نزدیک به چهار سال ریاست احمدی نژاد و انبوه معضلات و حوادث عمدتاْ خودساخته، پسرفت جامعه را از جمیع جهات به همراه داشته، بازبینی نتایج عینی و ملموس آن ضرورت تغییرات اساسی را فعلاْ در سطح دولت ایجاب می کند. چرا که تغییر در سطح ریاست دولت منوط به خواست ملت و از طریق انتخاب گزینه مناسب در انتخابات آزاد مقدور است.
به جرات می توان مدعی بود که عملکرد دولت نهم در هیچ یک از زمینه ها قابل دفاع نیست. کافی است نگاهی کوتاه و گذرا به نقدهای مخالفان و موافقان دولت انداخت و متناسب با ارتباط خود با حوزه های عملکردی دولت به تطبیق عینی آنها همت گماشت. تورم، بیکاری، اعتیاد، فقر اخلاقی جامعه، بحران مسکن، اعمال محدودیت های غیرقانونی بر آزادی های قانونی شهروندان، مطبوعات، رسانه ها و فضاهای مجازی، قانون گریزی دولت و شخص رئیس دولت، فروپاشی و انحلال نهادهای برنامه ریزی و مشورتی، مخالف خوانی، تک روی و عدم مشورت پذیری ریاست دولت، باند بازی و سیکل بسته و محدود مدیران عمدتاً کم تجربه و نالایق مدیران دولت نهم ( الهام و مشاغل ایشان)، ماجرای کردان و محصولی، ماجرای عزل و استعفای وزرا و مسئولین دولتی در سطوح مختلف ( دانش جعفری، رهبر، پور محمدی و ... )، هولوکاست، قطعنامه های سه گانه، عزت ایران و ایرانی در داخل و خارج کشور، بحران های ورزشی و دهها مورد دیگر که یادآوری آنها نیازمند مرور پرونده این دولت است هیچ تردیدی در ضرورت تغییر در فکر و ذهن شهروند منصف ایرانی باقی نمی گذارد.
آنی ترین برخورد آن است که با توجه به ضرورت تغییر، به فردی غیر از رئیس جمهور فعلی رجوع گردد. منطق حکم می کند با درنظر گرفتن شرایط خاص کشور در مقطع کنونی، مرور سابقه و عملکرد نامزدها و میزان توانمندی آنها و انبوه مشکلات نهفته در بطن اجتماع به انتخاب گزینه ای که بیشترین منافع کوتاه مدت و بلند مدت را برای کشور به ارمغان بیاورد، مبادرت ورزید.
87/12/20
بیانیه اعلام نامزدی میرحسین موسوی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری
بسم الله الرحمن الرحيم
انتخابات رياست جمهوري كه بزرگترين جشنواره جمهوريت در نظام ماست نزديك ميشود. در آستانه اين رويداد سرنوشتساز جاي آن است كه هر جان شيفته عدالت و آزادي و استقلال و توسعه كه به تحقق اين آرمانها در چارچوب جمهوري اسلامي فكر ميكند به وظائف و تعهدات خود از نو بينديشد و با هدف استقرار يك جامعه ارزشي مبتني بر آموزههاي اسلام ناب محمدي (ص) و متكي بر انديشههاي حضرت امام خميني مسئوليت خويش را بازشناسي كند. بر مردم شريف ايران پوشيده نيست كه اينجانب طي ماههاي گذشته با كمك و همفكري آنان در تكاپوي اين جستجو بودهام؛ وضعيت كشور ، انتخابهاي پيشرو ، حوادث ممكن، ظرفيتهاي موجود و بسياري نكات خرد و كلان ديگر را مورد دقت قرار دادم و هرچه پيشتر رفتم همان دلايل و عواملي كه در وهلههاي گذشته به عدم حضور در صحنه انتخابات فرا ميخواندند بيشتر مرا متقاعد كردند كه اين زمان زماني ديگر است و حضور را ايجاب ميكند. اينك نه از روي خودپسندي تا ارزشها و ارجمنديهاي همگنان را ناديده بگيرم، و نه از سر تجاهل تا مشكلات پيش رو را ناچيز و بضاعت اندكم را كافي از توكل به خداوند بدانم، بلكه به اميد اداي وظيفه قصد خويش را براي نامزد شدن در دوره دهم از انتخابات رياست جمهوري اعلام مينمايم.
مستضعفان اين مطمئنترين پايگاه براي ارزشهاي برآمده از انقلاب اسلامي و آمادهترين قشر براي اصلاحگري و پايبندترين پشتوانه براي اصول و اصولگرايي صبورانه بهگوشند كه آيا فرزندان مصدرنشينشان همچنان به جايگاه عزيز آنان اقرار ميكنند و بر وظايف تخطيناپذيرشان در حمايت از منافع محرومين اصرار ميكنند. معناي اين انتظار را چگونه لمس كرده است كسي كه نداند در سفرههاي كوچك آنان اوليتر از نان اعتناي صادقانه به ارزشهايي است كه جان جوانانشان را خرج آن كردهاند؟ اين اولويتي است كه چشمههاي بركت را از زمين ميجوشاند. تنها نمونهاي از اين جوشش دستآوردهاي برگشتناپذير جوانان دانشمند ما در زمينه انرژي هستهاي است. اگر سرهاي آنان در مقابل اجنبي خم بود و يا احساس ميكردند كه آزادي گفتن و شنيدن و انتخاب كردن ندارند هرگز چنين جوششهايي از آنان سر نميزد. ما اين كاميابيها را با هزينه كردن بودجههاي نجومي به دست نياوردهايم، بلكه ارزشها هستند كه چنين ميوه دادهاند و بركت آفريدهاند.
بهويژه جا دارد كه ارزش آزادي در اين عصر مورد توجه چندينباره قرار گيرد. اين آرماني است كه خرازيها و باقريها و باكري ها در پاي آن جان دادهاند، زيرا اگر آنان و يارانشان نميايستادند از جمله نخستين نعمتهايي كه از ما سلب ميشد آزادي بود. ما را چه ميشود كه به كمترين بهانه خانه آرزوهاي همت را خراب ميكنيم تا به جايش برجهايي از جاهطلبي خود بسازيم؟ بايد بدانيم كه گشودگي در مقابل انتظار مستضعفان و بازگشت به ارزشها هرگز كوشش براي يافتن راه حل هايي كه به نيرومند شدن اقتصاد كشور بيانجامد ، فضاي كسب و كار را رونق دهد و از نيروهاي مولد و توليد ملي حمايت همه جانبه كند از اهميت نخواهد انداخت .
شايد كساني تصور كنند عجله براي عملي كردن چنين نيت خيري استفاده ازهر شيوهاي را مباح ميكند، ولو اين كه شامل قانونشكنيهاي گسترده باشد . اين کار صرفا نقض عهد با ملت نيست بلکه انکار خرد جمعي است. اينجانب صراحتا اعلام خطر ميكنم كه تداوم چنين رويهاي به آشفتگيهاي لاعلاج در نظام مديريتي منجر ميشود، تا جايي که يک روز در كشور سنگي بر روي سنگ نماند. آيا فرصت هايي که تبعيت از قانون در اختيار قرار ميدهد پيش از اين مستهلک شده است که دست به اين بازي خطرناک ميزنيم؟ قانون اساسي ما براي رسيدن به همين اهداف داراي ظرفيتهاي عظيمي است كه همچنان ميتوانند به فعليت برسند. به ويژه راهبردهاي ارزشمندي كه اصلهاي 43 و 44 از اين ميثاق ملي را شكل دادهاند نياز به توجه بيش از پيش دارند و ما موظفيم منابع كمياب موجود را با تخصيص حداكثري در جهت تحقق هرچه كاملتر آنها به كار بنديم و از هدر دادن اين منابع در خدمت منافع كوتاه مدت و اغراض سياسي كم بها جلوگيري كنيم .
اينجانب ادعا نميكنم كه اهداف پيش رو به صرف انتخاب يك شخص قابل دستيابي است، بلكه خواست عمومي براي تجديد نظر در سياستها و گسترش گفتمان انقلاب اسلامي و تكيه بر ارزشهاي بنيادين زائيده از آن در سطح عموم است كه ميتواند ضامن چنين تحولي باشد. حتي در آن صورت نيز نبايد منتظر معجزه بود. به ياد داشته باشيم كه يك قدم پيشرفت كه واقعا محقق شود بر آرزوهاي درازي كه جامة عمل نمي پوشند برتري دارد.
به زودي شور مبارزات انتخاباتي فراگير ميشود و درحرارت آن هر شخص و گروه جرعههايي از آنچه كه هست را به مردم ميچشاند و نمونهاي از دولتي كه برقرار خواهد كرد را در معرض ديدگان بينا قرار ميدهد. شايد نتوان يك انتخابات جدي را در فضايي خالي از خردهگيري، به ويژه نسبت به دولتي كه حاكم است در نظر آورد. با اين همه لازم است كه احترام دولت قانوني جمهوري اسلامي به دقت رعايت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فريب ارائه گردد.
در جريان فعاليتهاي انتخاباتي، ستاد اينجانب حق چاپ و تكثير عكس مرا نخواهد داشت و از علاقمنداني كه ممكن است به صورت خودجوش وارد صحنه تبليغات شوند نيز انتظار دارم كه به اين خواسته خدمتگزار خود توجه كنند. از نظر من نوشته ساده يك شهروند علاقمند به سرنوشت كشور در پشت شيشه مغازهاش دلنشينترين و موثرترين الگوي تبليغاتي است. اين نه بدان معناست كه استفاده از تصوير را الزاما مسرفانه و يا فريبكارانه بدانم، بلكه ميخواهم از كارهايي كه شايعه شيوعشان را در فصول انتخابات شنيدهام، و اميدوارم هرگز واقع نشده باشند، به اكيدترين وجهي پيشگيري كنم. هرگونه عمل خلاف اخلاق حضور و نشاط مردم را در صحنه انتخابات خدشهدار ميكند. چنانچه نام اينجانب در معرض اسائه قرار بگيرد انتظار از علاقمندان و حاميان، سكوت است، چه رسد به آن كه خدايناكرده خود مرتكب هتك حرمت و بيادبي نسبت به كسي شوند و نوشته يا گفته ناحقي را اشاعه دهند. علاقمندان مطمئن باشند اگر مواردي رخ دهد كه بر حسب موازين اخلاقي و قانوني نياز به پيگيري داشته باشد ستاد به وظيفه خود در اين زمينه عمل ميكند. همچنين از همه عزيزان و دوستان تقاضا دارم به هيچوجه از امكانات و اموال عمومي، چه به صورت مستقيم و يا غير مستقيم، در امور انتخاباتي استفاده نكنند.
و سرانجام وحدت؛ حل مسائل بزرگ نه فقط نياز به همفكري همه انديشهها و گفتمانها ، كه به وحدت و انسجام تمامي نيروهاي توانمند كشور نيز نيازمند است. اميدوارم با پختگي و حكمتي كه در دلسوزان وجود دارد بتوانيم سرانجام به اين هر دو ضرورت پاسخي درخور بدهيم.
براي مردم ايران آرزوي بهروزي ميكنم و از ايزد منان تقاضا دارم به بهترين وعدههايي كه به برترين بندگان خويش داده است در مورد اين ملت بزرگوار وفا كند، كه پيامبرانش گفتهاند: فمن تبعني فانه مني.
87/12/12
اولویت دستگاه قضا: محاکمه جنایتکاران جنگ غزه!
تصور نسل امروز از رابطه دولت- ملت با توجه به فاصله فاحش پیش آمده بین خواست قاطبه ملت و اراده تحقق بخش دولت مبسوط الید ( به معنای عام)، آن است که اصولاً دولت نه برای تامین رفاه ملت و تحقق بخشی خواسته های مشروع و قانونی آنان، بلکه به عنوان مجموعه ای مستقل با اختیاراتی نامحدود و نظارت ناپذیر - که وظایف نداشته اش را نیز خود تعیین میکند – عمل می کند.
داستان فلسطین و غزه و نوع نگاه حاکمیت ایران به این مساله بویژه جنگ غزه، ناخودآگاه پرسشهایی را در ذهن هر شهروند ایرانی مطرح می کند. این پرسشها، اساساً زاییده مشاهده عملکرد متناقض حاکمیت و نحوه اولویت بندی های ناصحیح حاکمان در تشخیص منافع کشور است. طبیعتاً هر انسانی از مشاهده جنایت بر علیه انسان دیگر فارغ از ملاکهای تبعیض آفرین همچون دین، نژاد و قومیت و … متاثر می شود و این امر بارها به عینه در جریان جنگ ها، ترورها و اعمال ضد انسانی دیگر و نوع واکنش جامعه جهانی بویژه تجمعات خودجوش مردمی در نقاط مختلف دنیا مشاهده شده است. با این حال، نگاه منحصر به فرد و عجیب نظام حاکم به این مساله به گونه ای است که به نظر می رسد دولتمردان حاکم با بی مسئولیتی هرچه تمام، ماجراجویی های تنش زای منطقه ای و حتی جهانی خود را به خاطر اهدافی موهوم – اگر وجود داشته باشد – ادامه می دهند. شاهد ماجرا پرسشهای بی جوابی است که در پی می آید:
-
منافع ایران تا چه میزان و تا کجا به سرنوشت فلسطین گره زده شده است؟
-
محکومیت جنایت حداقل انتظار جامعه جهانی از حکومت ها است . البته نظام حاکم در این زمینه پیش روتر از بقیه است، اما پرسش اینجاست که با کدام معیار ( ایدلوژی - منافع اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی و ...)، میزان حمایت از گروههای فلسطینی ارزیابی می شود؟ اگر بناست منافع فدای ایدلوژی حاکم شود، پس تجربه جنگ قره باغ، چچن و مناقشات مشابه دیگر و واکنش حاکمیت چگونه توجیه می شود؟ طبیعتاً صحبت از اولویت منافع در حوزه های مختلف با توجه به عملکرد انگشت نمای مسئولین در بین سیاستمداران سایر کشورها در قبال این موضوع و وضعیت اسف بار کنونی حاکم بر کشور بی معنی است.
-
با درنظر گرفتن تعصبات اعراب نسبت به همدیگر حداقل در قبال ایران و ایرانی و در موضوع جزایر ایرانی و سایر موضوعات، موضوعیت پیش گامی ایران در حمایت از گروههای فلسطینی نسبت به کشورهای مهم عربی نظیر مصر و عربستان و ... چگونه توجیه پذیر است. حمایت ایران از گروههای فلسطینی، مورد سرزنش و شماتت امریکا و اسرائیل از یک سو، بخش اعظم اعراب از سوی دیگر و موجب آفرینش دید منفی نسبت به ایران و ایرانی به عنوان ماجراجویان غیرمسئول گردیده است. پرسش اینجاست که با کدام دلیل قانع کننده، این عملکرد تایید می شود؟
-
گرچه نیازی به اشاره به وضعیت تاسف بار اقتصادی مردمان این سرزمین نیست، با این وجود ضمن یادآوری اولین و مهمترین مسئولیت هر حاکمیتی در تامین امنیت و سلامت مردم و قصور و بی مسئولیتی دست اندرکاران در تامین امنیت و سلامت جامعه بویژه
-
امنیت سیستان و بلوجستان و استانهای مشابه که قتل و کشتار و سربریدن مردم و نظامیان وظیفه بیگناه شاهدی بر فقدان آن است.
-
وضعیت تاسف بار ارائه خدمات در بیمارستانها و فقدان پوشش حداقلی حمایت های درمانی از اقشار کم درآمد و ضعیف جامعه – به عنوان یک نمونه متاثر کننده، تصاویر منتشر شده از دانش آموزان دچار حریق شده در یکی از مدارس کشور و وضعیت آنان بعد از چندین سال-
-
وضعیت نامطلوب معیشتی مردم به اذعان و اعتراف اکثریت
-
سیل عظیم جوانان جویای کار و گستردگی شیوع اعتیاد در کشور
-
و ...
-
این سوال مطرح می شود که با کدام مجوز قانونی و شرعی، سرمایه های مادی کشور به صورت بی حساب صرف تجهیز، تسلیح، تشویق، تهییج و درمان دیگران می شود؟
87/09/15
سخنگوی دولت و تعدد مشاغل
از بارزترین تضادهای تاسف برانگیز در گفتار و کردار مسئولین حاکمیت، شعارهای رئیس دولت نهم و تحقق عملی این شعارهاست. تغییرات اساسی در حلقه تنگ و بسته مدیران و استفاده وسیع از نیروهای جدید و جوان با پتانسیل و قابلیت های شاخص از مهمترین شعارهای رئیس دولت نهم در بحبوحه انتخابات بوده است. اگر چه نفس تصمیم بر ایجاد تغییرات در سطح مدیران ارشد دولتی قابل تقدیر و ارزشمند است اما جابجایی های صورت گرفته و نصب مدیران فاقد تجربه و جناحی و بکار گیری حلقه بسته جدید و محدودتر و تبدیل مدیران سابق به مخالف جزمی فعال در مقابل تغییرات منجر به ناکارامدی بیش از پیش دولت گردیده است. در این میان تاکید بر واگذاری سمت های حساس و کلان در حد وزارت به اشخاص با توجه به حضور و وجود نیروی انسانی توانمند و کاردان نوعی بی حرمتی به این نیروها و پشت پا زدن به شعارها و آرمانهای وعده داده شده است.
بررسی و مرور عملکرد سه ساله جناب الهام و شغل های متعدد ایشان و نحوه اقناع افکار عمومی در این مورد بیشتر حمل بر به سخره گرفتن و استحمار افکار عمومی تلقی می شود. دلایلی مانند تحمیل سمت ها و عناوینی چون وزیر دادگستری، عضو حقوقدان شورای نگهبان، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا( یا سمتی مشابه آن )، سخنگوی دولت و عضو هیات علمی دانشگاه به طور هم زمان، نبود منع قانونی جهت تصدی هم زمان سمت های مذکور، حجم اندک وقت و انرژی لازم جهت انجام امور هر یک از سمت های یاد شده، جرم نبودن کار زیاد در کشور و بهانه های مشابه به عنوان عمده دلایل مطرح شده در دفاع از شرایط جناب الهام است که البته هر یک از آنها عذر بدتر از گناه هستند و در صورت وجود دستگاه قضای مستقل و سالم و نهاد های نظارتی، متکلم چنین دلایلی باید در پیشگاه ملت عذر تقصیر خواسته، عطای وزارت را به لقایش ببخشد. شاید به دلیل کارکرد واقعی انحرافی مجالس شورای اسلامی و نهادهای قانونگذار مرتبط، تصدی این همه سمت به طور هم زمان جرم نباشد ولی حداقل انتظار از یک حقوقدان آن است که براحتی تضییع حقوق ملت را تشخیص داده، نه تنها دامن خود را از چنین خطاهایی پاک گرداندُ بلکه اقدام در جهت وضع قانونی که این خلا بسیار بزرگ را ترمیم نماید، وظیفه خود بداند.
حضور هم زمان جناب الهام در سمت های یاد شده به دلیل
1- تضییع حقوق مادی و معنوی مدیران میانی زیردست ایشان در مجموعه تحت تصدی جناب ایشان که به درجا زدن و عدم ارتقای شغلی انجامیده است.
2- تضییع حقوق مادی و معنوی انبوه نیروی انسانی تحصیل کرده و جوان جویای کار که متاثر از حضور ایشان و درجا زدن مدیران میانی، فرصت حضور و اشتغال و یا ارتقا را از دست می دهند.
3- محدودیت در ظرفیت و توانایی فکری و فیزیکی هر انسان جهت انجام حداقلی وظایف در سمت هایی در حد وزارت و تخصیص حداقل وقت و انرژی برای چنین سمت های خطیر و حساس
4- عملکرد ضعیف و مریض مجموعه های فاقد مدیریت تمام وقت
5- رواج فساد اداری و استبداد فردی در مجموعه و شخص مورد نظر و افزایش دامنه اختیارات فرد
و دلایل مهم دیگر مطرود و مذموم است. آنچه در این مورد به عنوان ناهنجاری مطرح است و متاسفانه در جامعه به شدت رواج دارد آن است که اغلب افراد در مقابل هر نوع پیشنهاد مقام و موقعیت شغلی بلافاصله بدون توجه به توانایی های خود دستها را به سینه می چسبانند و کمتر مشاهده شده که کسی احیاناْ به دلیل وقوف بر ناتوانی و ترس از عملکرد ضعیف خود و عدم پاسخگویی اکمل به وظایف از پذیرش آن سمت سرباز زده یا با اکراه آن را بپذیرد.
در سیستم دموکراتیک که اجزای حکومت در مقابل اعمال و رفتار خود پاسخگو بوده، نسبت به حرکات و سکنات خود مقید هستند، به کار گمارندگان و پدیدآورندگان چنین وضعیتی بیش از هر کس دیگر مسئول و پاسخگو هستند و تامل در اینکه، در ایران امروز در مقابل چنین فاجعه ای هزاران عذر بدتر از گناه مطرح می شود قضاوت در مورد عملکرد سیستم را رقم خواهد زد.
87/08/05
داستان وام مسکن نمایندگان مجلس
اگر چه شخصیت های حقوقی به وزانت نمایندگان مجلس حق دارند که از سطح رفاه بالایی برخوردار باشند و چه بسا دریافت وام های میلیونی برای آنها چندان غیر طبیعی نباشد با این حال علنی کردن آن و اطلاق عنوان وام مسکن به آن از طنزهای جالب توجهی است که فقط در ایران و از طرف سیاست بازان ایرانی برای اقناع افکار عمومی به کار گرفته می شود و البته این امر مصداق بارز توهین به شعور جمعی است. چرا که هر شخص ایرانی که یک بار انتخابات مجلس را در ایران تجربه کرده باشد براحتی می تواند شاهد حضور متمول ترین و بانفوذترین افراد در انتخابات مجلس باشد که چه بسا از نظر شعور اجتماعی و سلامت اخلاقی به مراتب پایین تر از سطح متوسط جامعه هستند اما از نظر مالی به دفعات هزینه های چندین برابری را در مقایسه با "مبالغ مطرح شده به عنوان وام مسکن" در انتخابات مختلف متحمل می شوند.
اگر چه در مقابل طنز تلخ و واقعی جناب دکتر کردان این طنز چندان بامزه نیست اما به نوبه خود گواه واقعیت های ناگوار بسیاری است.
87/06/27
چند سوال بی جواب
۱- چرا قانون در آشکارترین شکل ممکن - مثلاْ ماجرای وزارت کردان - زیر پا لگد مال می شود؟
۲- تا کی بناست حکومت با ابزار دین و حربه های دینی قصور و کاستی های خود را توجیه کند؟ چرا هاله های نور به داد مردم نمی رسد و فقط مسئولان را دربر می گیرد؟
۳-آیا نسخه اجرا شده دین خدا در کشور باید مبنای داوری نسل جوان نسبت به دین و مذهب باشد؟
۴- آیا وقت آن نرسیده است که صنف روحانی از ادعای کشورداری و اشراف و تسلط بر اغلب حوزه ها دست برداشته متناسب با توانمندی های صنفی خود به ایفای نقش در جامعه بپردازد؟ آیا وقت آن نرسیده نگاهی به عملکرد صنف روحانی در این سی سال شده، ضمن بازبینی مسیر طی شده، احیاناْ به اصلاح مسیر و احیای مجدد کارکرد موثر و جلب اعتماد مردم نسبت به دین و نهاد روحانیت اقدام شود؟
۵- درآمد بی سابقه نفت در این سه سال کجا رفته است؟ چرا شکاف عمیق طبقاتی و بی عدالتی فزاینده موجب تحریک و تحرک مردم نمی شود؟
۶- چرا دروغ های شاخدار رئیس جمهور چندان جدی گرفته نمی شود؟
۷- چرا اقدامات نپخته، احساسی، عوام پسند و غیر قانونی رئیس جمهور با واکنش نهادهای مسئول و انسان های آزاده مواجه نمی شود؟
۸- چرا باید امثال کروبی با توهمات خود ساخته رویای ریاست جمهوری ایران را داشته باشند؟ و چرا کشوری با پتانسیل های فراوان از جهت نیروی انسانی و منابع شگرف سکانداری چون احمدی نژاد و فیلتری چون جنتی داشته باشد؟
۹- چرا اغلب سیاسیون بعد از انتخابات از تقلب گسترده سخن می گویند اما باز دم انتخابات همه را به شرکت در انتخابات و رای دادن به آنان دعوت می کنند؟
۱۰- چرا مردم این قدر نادان و کژ فهم انگاشته می شوند؟
و بسیار سوالات بی پاسخ دیگر. کاش پاسخی بر این سوالات وجود داشت.
87/05/21
ماجرای وزارت کردان و آینده نظام
اولین و مهمترین اصل بقا و پایداری جوامع بشری، وجود امنیت و تامین شاخصه های سنجش امنیت به معنای عام است. در دنیای معاصر، میزان کارایی حکومت ها با توجه به میزان امنیت حاکم بر جامعه ارزیابی میشود. در همین راستا در سیستم حاکمیتی جمهوری اسلامی در ایران، بخش مهم تامین امنیت بر عهده وزارت کشور نهاده شده است و شاخص ترین عیار سنجش کارایی حاکمیت، توجه به عملکرد وزارت کشور است. در واقع مرجع کلیدی رعایت قانون و اجرای عدالت وزارت کشور است.
پروندهای که در مقطع فعلی در رابطه با کاندیدای وزارت کشور دولت تغییر دهنده مناسبات جهانی باز گردیده است، جزو مواردی است که مبنای قضاوت هر شهروندی نسبت به کل حاکمیت قلمداد میشود. در این رابطه مشخصاً عملکرد شخص وزیر ناکاردان، مجلس فرمایشی، دولت هوچیگر قانون گریز، قوه فشل قضاییه و نهاد رهبری قابل بررسی است. اینکه فردی به ظاهر متعهد، کلیه معیارها و ضوابط را زیر پا گذاشته، در کمال اعتماد و اطمینان به خود، مجموعه شهروندان یک کشور را با اعمال و کردار خود چون چارپا انگاشته و در این راه کوچکترین احساس ناراستی، پلیدی و پلشتی از او سر نمیزند و قرار بر ریاست ایشان بر بنیادی ترین وزارتخانه کشور است، نشان از خوانده شدن فاتحه جمهوری اسلامی است.
مرور نحوه شکل گیری مجلس فعلی نیز نشان میدهد که انتظار عملکرد بهتر از نمایندگان وکیل الدوله و متملق و در نگاه خوش بینانه، خنثی و ضعیف عین حماقت است و آینده دموکراسی در ایران به گورستان ختم میشود.
در باب احوالات دولت شعارگرا، بی برنامه و معجزه گر نیز فقط ذکر این نکته ضروری است که در عقب مانده ترین سیستم های کشورداری نیز میزان توجه به شعور و رای و نظر مردم و کارشناسان بیشتر از آن است که ما شاهد آن هستیم و ای کاش تنها مشکل حال حاضر، ضعف و ناتوانی در اداره کشور بود که آقایان مدعی برهم زدن مناسبات جهانی و ارائه الگویی موفق از نظام حاکمیتی بدیع به جهان هستند و بدیهی است که امیدی به تنبه اینان نیست مگر آنکه آنان نیز همگام با غرق شدن کشور غرق شوند و بساط شان برچیده شود و پناه بر خدا از آن روزی که مردم عادی نیز تاوان عملکرد ناصواب آنان را بپردازند.
نهاد قضایی کشور نسبت به عدم پیگیری پرونده های مشابه و قصور مطلق در سکوت چندین ساله در باب موضوعات مشابه شایسته توبیخ است و البته این تنها یک شاهکار از ناکارایی، فساد و انحطاط روزافزون این بخش کنترل کننده نهادهای حاکمیتی نیست.
در نهایت آن که، تمام عوامل تحت نظارت عالیه قرار دارند و عملکرد ناصواب آنان که آینده تاریک و مبهم حاکمیت و کشور را در برابر دیدگان ملت ترسیم کرده، به حساب دیده بان گذاشته میشود.
با این اوصاف، غیر از حرص خوردن و گریستن بر سرنوشت مردمان این سرزمین، تنها میتوان انتظار معجزه را کشید که غیر از آن نوری در پیش روی خیل جوانان و انبوه چشم انتظاران هویدا نیست.
87/05/09
رییس جمهور و مصاحبه با رسانه های خارجی
در جهان معاصر و در عالم سیاست از جمله ساز و کارهای کم هزینه و بسیار موثر پاسخگویی به افکار عمومی و اقناع آنها بابت اتخاذ مواضع و رویکردها استقبال از انجام مصاحبه های مطبوعاتی است. با کمال تاسف تاقبل از دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد تعداد مصاحبه های روسای جمهور سابق بسیار اندک بود. با روی کار آمدن دولت شعار گرای متحول کننده مناسبات جهانی بر حجم این مصاحبه ها به شدت افزوده شد.
البته صرف استقبال از مواجهه با افکار عمومی بسیار پسندیده و شایسته تقدیر است. آنچه مایه تاسف است نحوه انجام مصاحبه و عدم رعایت شان ریاست جمهوری کشور و بی احترامی محض به خبرنگاران و بینندگان است. حداقل انتظار از رییس جمهور کشور آن است که جایگاه ریاست جمهوری را پاس بدارد و هر آن بر خود نهیب زند که او پاسخگوی افکار عمومی است و حق ندارد سطح ریاست جمهوری را چنان پایین بیاورد که انگار دو نفر دانشجو با هم بحث می کنند. طرف مقابل تنها یک خبرنگار است نه نماینده استکبار جهانی که مخاطب مستقیم حملات و انتقادات رییس جمهور شود. ارائه پاسخ های منطقی و نه کذب محض حداقل انتظار اصحاب رسانه و افکار عمومی از رییس مملکتی است که می خواهد دنیا را متحول کند و بی پروا ادعای خوشبختی هر روز بهتر از دیروز ملت را سر می دهد. آنچه مایه تاسف مضاعف است آن است که ایشان استاد دانشگاه است و ... .
حداقل آروزی هر ایرانی در زمان نمایش این مصاحبه ها آن است که آیا روزی می رسد که شاهد پاسخگویی مودبانه و متین رییس جمهورشان در برابر یک خبرنگار خارجی بوده و بابت پاسخ های نپخته و بی معنی شخص دوم کشور عرق شرم بر پیشانی شان ننشسته و احساس حقارت نکنند.
87/01/18
آرزوهای سال جدید
حلول هر سال جدید به واسطه عید نوروز مجالی جهت بازبینی عملکرد سال های گذشته و پیش بینی تحقق اهداف آینده هر انسانی است. تحقق اهداف انسانی و آرزوهای دست یافتنی همگان آرزوی ماست.
